جستجو

تبلیغات



یه شعر خوب

    یک شعر خوب :

    نمی توانی هجوم اوری از پنجره ی باز
    برسرزمین رویاهای شاعرانه ی من
    یا پناهگاه امن و امانم
    .
    و ناگزیرم کنی تا همان کبوتر سپیدی بدانم تورا
    که در انتظارش نغمه می سرایم

    نمی توانی به غارت بری آفریده هایم را با شبیخون زدن
    و پراکنده کردنشان ، آکنده از وحشت.
    و بگسترانی بالهای سیاهت را و سایه افکنی بر خانه ام
    و غلبه کنی بر کلمات خیس خاموشم......
    برای کنترل نظمشان
    و سبک سنگین کردن عبوسانه ی معانی شان
    و آزمون بدخواهانهی جانمایهی سروده هایم؛
    عطری که از پسِ ترکیبهای فراوان یافته ام
    و تاییدم کنی
    نفی ام کنی
    موذیانه بخندی هنگامی که غافلگیرم می کنی با چشمان گریان
    دیکته کنی به من ، غارغارهای احمقانه ات را
    فرود ایی بر شانه هایم با چنگالهای حریصت
    از بیم انکه بگریزم
    لانه کنی در وجدانم .........
    .
    .
    .
    و متقاعدم کنی که : خردمندی !!
    که از چشمان نفرت انگیزت ، عاطفه ی پدرانه می بارد!
    که منقار خون ریزت بی گناه است.....
    .
    .
    شعری از ریتا بومی پاپاس


    این مطلب تا کنون 16 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ یکشنبه 18 خرداد 1393
    منبع
    برچسب ها : ,
    یه شعر خوب

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز پنجشنبه 10 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر