خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





بدون شرح

    عاشقم،


    اهل همین کوچه ی بن بست کـناری


    که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی

    تو کجا ؟


    کوچه کجا ؟


    پنجره ی باز کجا ؟


    من کجا ؟


    عشق کجا ؟


    طاقتِ آغاز کجا ؟

    تو به لبخند و نگاهی …


    منِ دلداده به آهی


    بنشستیم،


    تو در قلب و


    منِ خسته به چاهی

    گُنه از کیست ؟


    از آن پنجره ی باز ؟


    از آن لحظه ی آغاز ؟


    از آن چشمِ گنه کار ؟


    از آن لحظه ی دیدار ؟

    کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت، همه بر دوش بگیرم


    جای آن یک شب مهتاب، تو را تنگ در آغوش بگیرم...........رحمان نصر اصفهانی


    این مطلب تا کنون 7 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : پنجره ,لحظه ,
    بدون شرح

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده